يادداشت های یواشکی

خرید بک لینک
امروز بعدازظهر رفتم آموزشگاه پ تا ببینم چه میکنند و کارهای بخش صدا را آماده سازی کنم . امروز م هم بهم پیام داد و گفت بیاییم همدیگر را ببینیم و من با او قرار گذاشتم تا ببینم چه میگوید و از تو چیزی دارد بگوید یا نه . ساعت 6:30 دقیقه بعدازظهر شده است . به آقای خ میگویم که فردا دیر می آیم . آخر میخواهم بیایم همایش فیلم و عکس تو در ارشاد ولی اولش به خ نمیگویم چون میدانم داغ میکند ولی او از من داناتر است و میداند که منظور من چیست و میگوید نه و باید فردا از 2 تا 8 بعداظهر بروم پ و من شاکی ميشوم . آخر سه یا چهار تا صدای تلفن را پخش کردن که تمرین نمیخواهد آن هم برای من که ای يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: دعوایی بر سر چادر, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 0:57

الان م گفت که خ گفته ایشالله کارهای بعدی و من فهمیدم چه قدر آدمها میتوانند پست و بی چشم رو باشند . همین

يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: عجب حلوای قندی تو,عجب صبری خدا دارد,عجب رسمیه رسم زمونه,عجب,عجب الذنب,عجب شیر,عجبي على حرفين,عجباني شخصيته,عجبي عليك يازمن,عجبي, نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 0:57

این روزها حالم هم خوب است و هم خوب نیست. خوب است به خاطر تمام اتفاقاتی که افتاده است . به خاطر تو که هستی به خاطر کار تاتری که بهم پیشنهاد داده اند و تو برایم آرزوی موفقیت کرده ای به خاطر دوستانی که دارم و حواسشان به من هست به خاطر آقای م که فکر میکنم پسر خوبیست و میشود با او مراوده داشت و همکاری کرد به خاطر کلاسهایی که قرار است در ارشاد تشکیل شود و میدانم روزگار خوبی خواهد بود فقط امیدوارم باز از بین شاگردهایت دوست دختر انتخاب نکنی که باز انتظارم از تو پایین تر می آید با اینکه هنوز حواسم را آن حرفهای یواشکی ات با آن دوست ن ات که با خنده از کسی صحبت میکردید يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: روزهای روشن هایده,روزهای روشن,روزهای روشن خداحافظ,روزهای روشن خداحافظ هایده,روزهاي روشن خداحافظ,روزهاي روشن,روزهای روشن خداحافظ دانلود,روزهای روشن همراه اول,روزهای روشن زندگی,روزهای روشن خداحافظ mp3, نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 0:56

ديشب خواب تو را ديدم . ديدم جلويم نشسته اي در يك كافه ي شلوغ و من داشتم از لرزش دستهايم حرف ميزدم و از اينكه پیش تو نشسته ام میگفتم که تو ناخواد آگاه دستانم را گرفتی و گفتی حالا نمیلرزد و من ترسیده و شوکه شده به تو نگاه کردم و بعد خوشحال دستت را فشار دادم و به گریه افتادم و تو ناراحت شدی از اینکه مرا به گریه انداختی و گفتی باید یک چیزهایی انگار گفته شود و تو حرف زدی و حرف زدی و حرف زدی و من خوشحال بودم و ذوق میکردم از اینکه دارم با تو از موضوعاتي حرف ميزنم كه ميخواهم اين روزها با تو بگویم کاش خوابها واقعیت داشت کاش... بعد از خواب بیدار شدم و حالا که ساعت 4 بع يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 4:15

بعد از یک شبانه روز دیشب تصمیم گرفتم که توی اینستگرامم عکست را بگذارم و بهت تبریک بگویم برای راه یابی فیلمت به جشنواره . تو آمدی و زیر پستم ازم تشکر کردی و من مثل تمام وقتهايي كه سرد جوابت را داده ام كه فكر خاصي نكني جواب دادم و باز بعد از يك روز كه گذشته است نمیدانم کار درستی کرده ام یا نه ولی امشب مانده ام چه عواقبی خواهد داشت این پست من . امشب م دوست دختر قبلی ات بهم توی تلگرام پیام داد و گفت که یکدیگر را ببینیم و من بهش پیام دادم که حتما و حالا قرار است او خبر کند که توی ب ببینمش . برایم جالب بود که درست بعد از پستی که برای تو گذاشته ام بهم پیام داد . امشب ب يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 21:21

پسر 1 به اعلامیه ترحیم روی دیوار نگاه میکند و رو به پسر 2

پسر 1 : این الان دقیقا کجاست ?


پسر 2 : سینه قبرستون

يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:20

امروز با آقای م که دیروز نیامد قرار گذاشتم . دیشب کلی عذرخواهی کرد و گفت که نتوانسته است و از این بهانه های مسخره پسرانه آورد ولی به هر حال امروز رفتم نوشته ها را بهش دادم چون بحث بحث پول و کار هستش . بیخیال و دل زده رفتم ارشاد آقای م نشسته بود روی پله های حیاط ارشاد و منتظرم بود رفتيم داخل و روي صندلي هاي انتظار سالن ارشاد نشستيم و متنها را بهش دادم و گفتم که بخواندش و کمی در مورد کار حرف زدیم و قرار شد شنبه برویم مدرسه ی ف تا در مورد اجرا در آنجا با مدیرش حرف بزنیم . جالب بود برایم پسری به جوانی آقای م اینقدر کار میکند تا بعدازظهر سر تمرین بوده و از غروب تا يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 0 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 15:29

میروم . با اون میرم به ب . شاید اینطور بهتر باشد . این همه اصرار بی خودی ست میدانم. اصلا همه چی برود به درک . دیگر چه فرق میکند تو بخواهی حرفی بزنی یا نه . دیگر چه فرقی میکند دوستت دارم یا نه اصلا دیگر چه فرقی میکند من میتوانم این زندگی نکبتی را تحمل کنم یا نه . کلا حوصله ی هیچ جنگی را ندارم . اینقدر این روزها مقاومت کرده ام برای زندگی ام که دیگر حوصله ی هیچ چیز را ندارم مثل كسي كه در مرداب دست و پا میزند و او هی بیشتر فرو میرود در مرداب . باید راکد بایستم و جم نخورم . شاید ... اصلا به درک همه ی شایدهایی که هیچ وقت نمی افتد دیگر چه فرقی میکند چطور این چرخ سرنوشت بچرخ يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: لجن زار,لجنزار زندگی,تعبیر خواب لجنزار,میعاد در لجن زار,معنی لجن زار,وبلاگ لجن زار, نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 6:49

+ البته خوبه ها زن یه مرد سکسی باشه ها ولی نه دیگه اینقدر

+ آره بابا میخندن به آدم

يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 6:49

قبول کردم بروم ب . امروز که با مامان حرف زدم نا خودآگاه زدم زیر گریه و هی از چیزهایی گفتم که دلم را اذیت میکرد ولی هنوز از تو چیزی به او نگفتم . این چیزها گفتن ندارد . بالاخره تصمیم گرفتم بعد از 6 ماه که توی تهران طاقت آوردم برگردم! دیگر بسم بود این همه تنها. 6 ماه از صبح تا 12 شب تنها باشی و روزهایت را به غذا درست کردن و خیابون گردی و تلاش برای رسیدن به آرزوهات هدر بدهی و نشود واقعا خسته میشوی . مخصوصا من که آدم تنهایی نیستم . اون هم که هیچ وقت نبوده و نیست همه حرف ما با یک سلام و خداحافظي تمام ميشود . مامان با گریه گفت برگرد ب . مگر زندگی چقدر ارزش دارد که افسردگی يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: تصمیم برای یک زندگی هدفدار,تصمیم یک نوجوان ایرانی برای آینده, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 6:49

صفحه بندی